شمال 22 آذر نور
5شنبه ای 22 آذر بابا یکهویی گفت بیاید فردا بریم شمال،آخه عمو فرزادت که دانشگاه قبول شده اونجا یه خونه براش گرفتن،تو نور،خلاصه راهی شدیم ،مامانم نمیدونم چرا جوشهای عجیبی زده بودم که خلاصه با دکتری که 5شنبه شب و جمعه صبح رفتم احتمال آبله مرغون رو دادن خلاصه با همه این تفاسیر راهی شدی هوا خیلی باحال بود ،من تا بحال زمستون شمال نرفته بودم روز شنبه ای که رفته بودیم لب دریا بعضیها رفته بودن تو آب،راستی اونجا کنار دریا بابا با این سفره یکبار مصرفها برات سورتمه درست کرد کلی رو ماسه ها اینور اونور کشیدت ،اما از احوالات مامانیم اینکه جوشها زیادتر شده بودن و هی لرز داشتم اونجا شما هی بازی میکردید و من از سرما میلرزیدم،روز بعدشم رفتیم تله کابین&nb...
نویسنده :
مامان
8:50










